به گزارش خبرگزاری حوزه، همزمان با فرارسیدن ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفای ایشان، متن روضههای ویژه دههٔ نخست ماه محرم را که توسط خطبا و مداحان اهلبیت (ع) ارائه میشود، به محضر ارادتمندان و دلدادگان مکتب عاشورا تقدیم میکنیم.
السَّلَامُ علیکَ یا عَلیّ بنِ الحُسین
السَّلَامُ عَلی قَتیلِ الْمَظْلُومِ
شب هشتم ماه محرم دلها رو روانه کنیم کربلا کنار شش گوشه اباعبدالله پایین پای امام حسین(ع)، میری کربلا سرت رو روی ضریح ابیعبدالله میگذاری انگار یه صدایی هنوز هم داره میپچه، که هی میگه «ولدی علی...ولدی علی»
گر چه علی اکبر سر نداره ولی سرش زیر قدمهای بابا
نزدیکتر به محضر آقاست جای تو پایین پایی و همه پایین پای تو
دست توسل بزنیم به درگاه جوان امام حسین علیه السلام، اونی هر موقع ابی عبدالله یاد پیامبر(ص) می افتاد به علی اکبرش نگاه میکرد.
گمان مدار که گفتم برو، دل از تو بریدم / نقس شِمرده زدم هَمرهت پیاده دویدم
محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم / گَهی بِخاک فِتادم گَهی زجای پریدم
دلم به پیش تو، جان در قفات، دیده به قامت / خدای داند و دل شاهد است من چه کشیدم
دو چشم خود بگشا و سؤال کن که بگویم / ز خیمه تا سر نعش تو من چگونه رسیدم
ز اشک دیده لبم تر شد آن زمان که به خیمه / زبان خشک تو را در دهان خویش مکیدم
علی جانم....
نه تیغ شمر مرا می کشد نه نیزه خولی / زمانه کشت مرا لحظهای که داغ تو دیدم
دنبال فرزندش علی راه افتاد، از شیخ جعفر شوشتری نقل شده که امام حسین به احتضار افتاد گفتن مانند محتضر چشمای امام حسین تو حدقه دور میخورد
خدایا تو شاهد باش بر این قوم کسی رو به میدان می فرستم أشبهالناس خَلقا و خُلقا بِرسولالله هر وقت مشتاق میشدیم به چهره پیغمبر نگاه کنیم نگاه به چهره علیاکبر میکردیم
برای بعضیا اباعبدالله(ع) تأمل میکرد اجازه نمیداد، اما تا علی آمد اجازه داد!
چه غوغایی شد تو خیمه لحظه وداع علیاکبر(ع) خواهرا عمهها همه دور علی رو گرفتن، طبق برخی نقلها حضرت فرمود: علی رو رها کنید علی من غرق در ذات خدا است
وارد میدان شد با صدای بلندی فرمود:مردم! أَنَا علی بن الحسین بنِ علی ....مثل جدش امیرالمومنین(ع) به هر طرف لشگر که حمله میکرد لشگرو به هم میزد،مثل روباه که از شیر فرار میکنه همه از جلوی علیاکبر(ع) فرار میکردن آرایش جنگی دشمن به هم میخورد، اما بمیرم، به تعبیر ناقص من اونچه نباید میشد شد!
یک وقت امام حسین علیهالسلام نالهای شنید: «یا أبتاه، علیک مِنِیالسلام...»
بابا، دیگر نگرانِ تشنگی و لبهای خشکِ من نباش. اینک رسولِ خدا صلیاللهعلیهوآله با جامی از شرابِ بهشتی آمده است.
نوشتهاند برای بعضی از شهدا با عجله میآمد؛ اما مقتلِ شیخ حرّ عاملی نقل میکنه، وقتی به نزدیکِ بدنِ علی رسید، «سَقَط مِنَ الفَرَس»؛ از روی اسب به زمین افتاد.آرامآرام، روی زانو خود را به علی رساند «فَجَلَسَ عَلی التُراب» روی خاک نشست... یک نگاهی به بدنِ علی کرد...
هر طوری بود خودش را رساند کنار بدنِ جوانش...اما عجب بدنی... نوشتهاند وقتی آن ملعون ضربه را زد، علی خودش را روی اسب انداخت. اسب باید علیاکبر(ع) رو به خیمه برگردونه؛ اما خون، جلوی چشمانِ اسب رو گرفت.«فَحَمَلَهُ الخَیلُ إلی مُعَسکَرِ الأعداءِ فَقَطَّعوهُ بِسُیوفِهِم إرباً إرباً» اسب علیاکبر(ع) رو به سوی لشکرِ دشمن برد و اونا با شمشیر بدنش رو پارهپاره کردند...
نمیدانم داغِ جوان با انسان چه میکند...
آخر، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام هم کنار بدنِ صدیقهٔ طاهره سلاماللهعلیها جملهای فرمود؛ با اینکه هنوز حَسنین بودند، زِینبین بودند، اما صدا زد:«فاطمة، لا خَیرَ بَعدَکِ فِی الحَیاة» فاطمه جان، بعد از تو دیگر خیری در زندگی نیست...
اینجا هم ابیعبدالله علیهالسلام وقتی کنار بدنِ علی آمد، صدا زد: «عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا» علی! بعد از تو خاک بر سرِ دنیا...
بنا نبود که آفت به باغ ما بزند / پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزند
۱۵:۱۷ - ۱۴۰۵/۰۴/۰۱










نظر شما